گزارش تلاش برای صعود قله دماوند – ۲۸ و ۲۹ امرداد ۱۴۰۴

عنوان برنامه: دماوند از جبهه شمال شرقی
تاریخ برگزاری: 28-29 مرداد 1404
هماهنگ کننده: آقای سعید مشتاق پور
مسول فنی: آقای مهدی چاوشی
منطقه اجرای برنامه: روستای ناندل، بخش لاریجان، شهرستان آمل، استان مازندران، کشور ایران
ارتفاع پای صعود: 2900 متر
ارتفاع قله یا نقطه هدف: 5610 متر
مسافت پیموده شده (رفت و برگشت): حدود 20 کیلومتر
تعداد افراد شرکت کننده: 20 نفر (8 خانم، 12 آقا)
روش حمل و نقل: مینی بوس (16 نفر)، شخصی (4 نفر)
هزینه برنامه: حدود 2 میلیون تومان
وضعیت آب و هوا در روز یا روزهای اجرای برنامه: روز اول از پای کار گرم بدون باد تا غروب سرد و تندباد تخت فریدون، روز دوم ادامه تندباد و سرمای زیر صفر روز قبل تا معتدل و مطبوع در برگشت و بشدت گرم در پای کار فرود
روز و ساعت حرکت از مبدا تهران: سه شنبه، 28 مرداد 1404- ساعت 4 صبح از میدان ونک
روز و ساعت رسیدن به مبدا تهران: ساعت 6 عصر چهارشنبه 29 مرداد 1404
چالش های برنامه: سنگینی کوله، سرما و تندباد شب کمپ
تنظیم گزارش: راضیه صالحی، محمدحسین محمدی

روز اول

با مقدمه چینی شروع میکنم خدا کنه فقط حوصله تون سرنره، اگه حوصله ندارین از اونجا که نوشته گزارش شروع کنین، البته بازم ممکنه روده درازی کرده باشم منو پیشاپیش ببخشید زیاد حاشیه میرم و پرانتز باز وبسته میکنم.

تو زندگی یه سری کارها هستن که انجام دادنشون حس خاصی به آدم میده و معمولا جایگزینی هم ندارن، اگه این کارهارو بشه گروهی انجام داد هم افزایی این احساسات و شعفی که ایجاد میشه همیشه تو ذهن میمونه و نقطه اتصال محکمی بین افراد هم خاطره ایجاد میکنه که تا سالها هر وقت اون افراد رو ببینی اون احساس مجددا تو دل آدم زنده میشه، رسیدن به یه هدف بزرگ که کار دشواری هم باشه بخصوص اگه زمان زیادی هم براش صرف کنی از همین دست کارهاست. کوهنوردی و صعود به قله های بزرگ هم دقیقا همین خصوصیات رو داره، شما مدتها باید براش تمرین کنی، آماده بشی، پیش برنامه بری و با گروه همخونی پیدا کنی تا بلاخره کم کم بتونی قله های بلندتری رو صعود کنی. اینه که کوه برای همه ما جایگاه ویژه ای داره، از اساطیر باستانی گرفته تا ادبیات معاصر همه به نوعی بهش پرداختن و از جنبه های مختلفش گفتن. اینجای ماجرا که میرسیم ذهنمون میره سمت یه کوه خاص که فقط چین خوردگی بزرگ روی پوسته زمین و تاثیر گرما و حرکت مواد مذاب نیست، بلکه یکی از اصلی ترین نمادهای ملی ما ایرانی هاست.
دماوند.
بله دماوند و نقطه سرخط. چرا؟ چون خودش به تنهایی یه جمله است، جمله که چه عرض کنم داستان ها و روایتهایی از دل تاریخ و افسانه تا حس غرور ملی و شور و شوق ملتی برخواسته از دل تاریخ و تمدن باستان تا زمان حال، همه اینا تو همین 1 کلمه نهفته است. شاهد ماجرا هم اساطیری چون کیومرث نخستین آدمیزاد، معبد میترا جایگاه ایزد خورشید، پناهگاه و محل تولد فریدون، جایگاه آرش کمانگیر، زندانگاه ضحاک ماردوش، کنام دیو سپید و اژدها هستند که بهتر از جناب فردوسی نمیشه بهشون پرداخت. بعد از فردوسی هم کم از دماوند گفته نشده از بزرگانی چون ناصرخسرو و خاقانی تا شعرای معاصر مثل بهار، کسرایی و مشیری هرکدوم از منظر خودشون ماجرای این نماد بزرگ ملی رو برای ما بازگو و یادآوری کردن تا یادمون نره همیشه یکدل و همصدا باشیم در برابر ظلم و ایستاده و مقاوم در برابر طوفان های روزگار. این دماونده که این همه سال پابرجا و استوار مونده و همه ضحاکها و دیوان رو به زنجیر کشیده.
نمیخواستم اینجوری شروع کنم مثلا میخواستم بگم 4 صبح با تعدادی از همنوردان از میدون ونک حرکت کردیم و فلان و بهمان و کار حوصله سربر گزارش نویسی رو که مثل صعود به قله استرچال بازهم ناچار شدم انجام بدم رو جمع کنم بره ولی نشد، عظمت دماوند منو گرفت، منم جوگیر، پا از گلیمم درازتر کردم چند کلمه ای در حد توانم نوشتم چون خدایی خیلی حس خاصی داره دماوند، نمیدونم فقط من اینجوری ام یا برا شمام همینه. نمیشه همینجوری ازش گفت وقتی قرن ها و هزاره ها ازش گفتن و گفتن. به هرحال باید شروع کنم نمیشه تا فردا براتون داستان بگم، باید گزارش صعود رو بنویسم، پس شروع میکنم با نوشتن

گزارش
ساعت 4 صبح با تعدادی از همنوردان از میدون ونک حرکت کردیم و فلان و بهمان، ای بابا اینجوری هم که نمیشه. آقا جاتون خالی بقول همنوردان، ما باعث فرسایش قله توچال هستیم. پوزش میطلبیم، مسیر و جبهه ای نبود که ازش نریم توچال اونم با سرعت گام آقای چاوشی مربی و مسئول فنی گروه و عضو کلوب 8000 متریها و سرپرستی آقای مشتاق پور که واقعا زحمت کشیدن ولی خب دلیل نمیشه باعث فرسایش یکی از بلندترین قله های تهران بشیم. اینا همش دلیل داره، اول اینکه دماوند رفتن آمادگی لازم داره و کلی پیش نیاز، از جمله دوره های کوهپیمایی، آمادگی جسمی و ذهنی و هماهنگی با گروه، هم هوایی و خیلی موارد دیگه.

دیگه اینکه به دلایلی که تو مقدمه گفتم و جنابعالی حوصله خوندن نداشتی، خیلی ها دوست دارن برن دماوند، ولی نمیشه که مثلا 50 نفر پاشن برن، پس گزینش لازم داره و این صعودها علاوه بر ایجاد آمادگیهایی که گفتم برا چیدمان ترکیب نهایی گروه هم لازم بود.
خلاصه اینکه بعداز نهایی شدن ترکیب گروه تصمیم گرفته شد ساعت 4 صبح با تعدادی از همنوردان از میدون ونک حرکت کنیم و فلان و بهمان. هرچی میام برم سرگزارش نویسی میبینم سخته ولی بقیه اش رو جدی تر بگم در شان گروه و برنامه باشه بهتره. جای همگی خالی بلاخره تصمیم صعود دو روزه طبق تاریخ بالا گرفته شد و ساعت 4 صبح همگی میدون ونک جمع شدیم. 16 نفر با مینی بوس و 4 نفر با خودرو شخصی پیکاپ آقای چاوشی (اگرچه چینی بود ولی چون مونتاژ کمپانی همشهریام بود خوب بود) راهی مازندران شدیم. بعد حدود ساعتی جایی که دماوند با عظمت تو افق دیده میشد تو روستای پلور برای صبحونه توقف کردیم، ولی من که از چند روز قبل مشکل گوارشی داشتم و برا اینکه از برنامه حذف نشم چیزی نگفته بودم همش دنبال سرویس بهداشتی بودم. این نکته رو اینجا بگم که برای کوهنوردی بخصوص پیمایشهای طولانی و سنگین، حفظ آب، املاح و الکترولیت بدن از مهمترین موارد و حتی میشه گفت حیاتی ترین نکته هست، پس لطفا شوخی نکنین با این موارد و حتما آب و نوشیدنی هایی مثل نوشابه قندی، محلول قندونمک یا ORS به قدر کافی داشته باشید حتی اگه مثل من مشکل گوارشی نداشتین، که اگه داشتین بهتره اصلا اقدام نکنین برای صعود و خودتون و بقیه رو به دردسر نیاندازین. بعداز صبحانه ادامه مسیر هم به این صورت بود که از جاده هراز خروجی نه چندان ایمن و در حال ساخت وارد جاده فرعی به سمت روستای ناندل شدیم. این مسیر خیلی باریک با شیبهای تند و ناایمن بود و به گفته آقای کتال از کوهنوردان حرفه ای بین المللی که گروه مارو در این سفر همراهی و راهنمایی میکردن از خود کوهنوردی دماوند دشوارتره بخصوص در برگشت که همگی خسته هستند. بهتره همه جنبه های کوهنوردی به صورت دید کل نگرانه در نظر گرفته بشه و خدایی نکرده بعد از کوهنوردی موفق، حادثه رانندگی مشکل ساز نشه، بهمین خاطر در این مورد هم پیشنهاد میشه از خودرو عمومی با راننده استفاده بشه که خستگی کوهنوردی تاثیری در رانندگی و مشکلات جانبی نداشته باشه. بلاخره حدود ساعت 8:30 به روستای ناندل رسیدیم و آماده ادامه مسیر شدیم.
مسیر از روستای ناندل در ارتفاع حدود 2300 متری تا پای کار و ابتدای صعود با ارتفاع حدود 2900 متر بیش از یک ساعت راه با نیسان در جاده خاکی بود که اینجا گفتیم گلی به جمال مسیر قبلی، از شدت تکانهای پشت نیسان اگه لحظه ای غافل بشین ممکنه اتفاق ناخوشایندی براتون بیافته. هر نیسان 10 نفر با وسایل و کوله را حمل کرد. کوله ها و وسایل ما با راهنمایی مسئولین چک شد و تقریبا مورد تایید بود. به قول آقای چاوشی حتی 1 عدد میکروب نباید در کوله اضافه باشه و اونو سنگین کنه ولی کو گوش شنوا. منم که خوش خوراک هستم و به دلیل شرایط گوارشی که گفتم آب و خوراک زیادی همرام بود تو اوایل پیمایش خیلی اذیت شدم. نکته مهم دیگه برای کوهنوردیها به طور کلی و بخصوص در سطح دماوند، کوله چینی مناسب طبق اصول و جلوگیری از حمل بار بیش از حد و غیر ضروریه که واقعا مشکل ساز میشه. به همین خاطر آقای مشتاق پور از قبل برنامه برای حمل آب گروه با افراد محلی و قاطرهای محترمشان هماهنگ کرده بودن. قاطر از مفیدترین مخلوقات خدا و تنها موجودیه که میتونه تو این شرایط به داد کوهنوردان برسه، ماهم زحمت حمل 6 تا بسته 6 تایی آب معدنی تا تخت فریدون رو به قاطرها دادیم و باید گفت شیر مادر اسب و نان اون پدر الاغت حلالت باشه قاطر.
بعد از رسیدن به پای کار آماده پیمایش و کوهنوردی شدیم که تقریبا ساعت 10 بود. گروه به سرقدمی آقای چاوشی و همراهی دیگر افراد باتجربه و عقب داری جناب کتال شروع به حرکت کرد. طبق روال کوهنوردی بعد از تقریبا 300 تا 400 متر ارتفاع گیری در حدودی 1 ساعت، گروه نیاز به استراحت و تجدید قوا و تامین آب از دست رفته داره که این هم از نکات خیلی مهم کوهپیمایی در مسیرهای طولانی و پرشیبه. تقریبا تا اینجای کار همه اعضای گروه همزمان به محل استراحت اول رسیدیم ولی ازینجا به بعد کم کم فشار اaرتفاع و خستگی ناشی از کوله کشی سنگین مشهود شد و تعدادی از همنوردان از جمله شخص شخیص بنده پس از سومین استراحت دچار مشکلات پیمایش شدیم که برای خودم مشکلات گوارشی نیز مزید برعلت شد و اینجا بود که لو رفتم و دلیل کوله سنگینم توسط آقای چاوشی مشخص شد. البته با درایت ایشان و چند نفر دیگه از همنوردان عزیز زحمتم کم شد و وزن کوله ام بشدت کم شد. به این صورت که حدود 2 کیلو خربزه و 1 کیلو آلو رو که قایم کرده بودم نوش جان کردن (البته به عنوان حق العملکاری) و مقداری دیگه از خوراکی ها رو هم زحمت حملش رو کشیدن.

نم چون گلاب به روتون مشکل بیرون روی داشتم دریغ از 1 دونه میوه یا خربزه چون میوه خام برام خوب نبود تو اون شرایط. این نکته هم خیلی مهمه که علاوه بر سبکی کوله و حمل بار مناسب باید مواردی رو همراه داشته باشید که برای شرایط جسمیتون مفیده نه فقط دوست داشته باشید. شکر خدا من دوغ خونگی زیاد داشتم و قرصی که آقا بهداد مسئول بهداشت بهم داد بقیه مسیر رو تا دشت چمن، سبزه لش، چشمه پامنار و بعد اون پناهگاه تخت فریدون تقریبا همراه گروه طی کردم. تقریبا ساعت 5 بعد از ظهر به پناهگاه تخت فریدون در ارتفاع 4400 متر رسیدیم. هوا خیلی خوب ولی یکم باد میومد که اونجا طبیعیه. چادرها و کمپ رو آماده کردیم و کم کم باد زیاد میشد. آماده شام مختصر شدیم و تقریبا قبل تاریکی هوا آماده خواب شدیم تا طبق برنامه فردا ساعت 3:30 بتونیم صعود نهایی رو شروع کنیم. دم قاطرها هم گرم که قبل ما به پناهگاه رسیده بودن و آب رو رسونده بودن. تقریبا همه چیز طبق روال و برنامه ریزی انجام شده بود تا اینجا ولی سرنوشت چیز دیگه ای برامون رقم زده بود.
با تاریک شدن هوا کم کم دما کاهشی بود تا حدود 5 درجه زیر صفر که پیشبینی شده بود ولی مورد دیگه وزش باد شدید بود که با تاریکی هوا شدیدتر هم میشد و دمای حسی رو بشدت سردتر میکرد. شب موقع خواب من حس کردم پوش دوم چادر ازجا کنده شده با اینکه ما تقریبا کنار 1 صخره بزرگ چادر زده بودیم. یک زوج دوست داشتی و همشهری خودم مریم خانم و آقا مهدی که کلا چادرشون تو مسیر باد شدید بود چپه شد و به سختی جابجا و دوباره سرپاش کردن. اینجاست که نکته مهم دیگری رو یاد گرفتیم که کمپ زدن و برپایی چادر هم خیلی خیلی مهمه، درسته همه خسته ان و میخوان سریع چادر بزنن و استراحت کنن ولی اگه نتونی درست چادر بزنی فردا پیمایش خوبی نخواهی داشت. زیر چادر باید تا حد ممکن مسطح و کم شیب باشه و موقعیت چادر تا حد امکان در مسیر باد، روان آب یا زیرش سنگ نباشه. خواب خوب اگرچه خیلی در این شرایط سخته ولی واقعا در کنار تغذیه و دیگر موارد خیلی تو پیمایش و صعود موثره، پس حتما بهش خوب فکر کنین و تجهیزات و شرایطش رو فراهم کنین تا مثل ما خواب زده نشین.

روز دوم

اینجوری بگم که باد از وقتی شروع شد تا خود صبح شدیدتر شد به حدی که امکان صعود در زمان بندی که داشتیم رو به هیچ عنوان بهمون نمیداد. بانظر مسئولان عاقل ما تا حدود ساعت 6 صبر کردیم ولی همچنان امکان صعود ایمن فراهم نبود. درسته که خیلی از ماها از کار و زندگی زده بودیم برای این صعود و مدتها در حال تمرین و پیش برنامه و آمادگی و هم هوایی بودیم، ولی سلامتی و حفظ جان از همه موارد حتی فتح قله مهمتره که خوشبختانه گروه ما اولویت اصلی خودش رو حفظ ایمنی و جان همنوردان قرار داده و علاوه بر زمان بندی و دقت به شرایط جوی حتی علاوه بر بیمه ورزشی، بیمه حوادث هم به لطف همنورد خوبمان زهرا خانم داشتیم. یکی از نکاتی که در دوره های کوهپیمایی خیلی توصیه میشد و مسئولان گروه هم بشدت بهش معتقد هستن همین ایمنی و پایین آوردن خطرات هست که به روایتی اصلی ترین پایه کوهنوردی هست.
تقدیر بود، سرنوشت بود یا هر چیز دیگه اسمش رو بگذاریم ولی به هرحال شرایط جوی که گفتم مارو از صعود حدود 5 ساعت عقب انداخت و چون برنامه زمان بندی ما برای کل کوهنوردی تا برگشت با هماهنگی غذا و وسایل و شرایط برگشت به صورت 2 روزه بود، متاسفانه از صعود نهایی فقط دیدن گله بزهای کوهی و رفتن تا پای مسیر یخچال یخار و برگشت نصیبمون شد. اینجا بود که بازهم آقای چاوشی از تجربیات خودشون گفتن که هرچیزی که پیش میاد خیر و بهترین حالت ممکنه. با این رویکرد واقعا حال آدم بهتر میشه و متوجه میشه که همه چیز دست ما نیست، ما فقط میتونیم برنامه ریزی دقیق و تلاش حداکثری داشته باشیم ولی اگر هم به هدف اصلی نرسیدیم جای نگرانی نیست چون تا همینجای کار هم کلی یاد گرفتیم و تجربه کسب کردیم و دماوند هم پابرجاست و به امید خدا فرصت هم برای صعود مجدد خواهد بود. ما تا قله حدود 3 ساعت فاصله داشتیم ولی در برگشت چون شرایط کمپ و زمان بندی ماشینها و غذا و تجهیزات اجازه نمیداد شب دوم در مسیر باشیم، ناچار به برگشت شدیم. در نهایت از نزدیکی قله و کنار یخچال یخار برگشتیم به تخت فریدون و بعد از جمع آوری کمپ، فرود رو ادامه دادیم تا درنهایت دوباره با نیسان به روستای ناندل و بعد با مینی بوس و ماشین شخصی به تهران برگشتیم. اگرچه خوش گذشت و کلی تجربه جدید و مفید کسب کردم و از تک تک همنوردان یاد گرفتم ولی دیگه نمیتونم چیزی بگم و فقط در وصف شرایط این سفر میتونم بگم که چیزی بیشتری برا گفتن ندارم و جناب سعدی خیلی بهتر گویای حال من هست که میفرماید:

“وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم”

پرسش‌ها و دیدگاه دیگران

هیچ پرسش و دیدگاهی در اینجا ارسال نشده است، اولین دیدگاه را شما ارسال کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *